صفر_"زماني كارت‌پستال براي خودش شأن و جايگاهي داشت و كارت‌پستال خريدن براي خيلي‌ها جزوي از نوروز/تولد/یادگاری بود. بعدتر که عصر ديجيتال اومد و كاغذ در ادامه‌ي عقب‌نشيني از عرصه‌هاي مختلف، خودش رو از دنياي تبريك‌ها هم كنار كشيد. حالا انگشت‌ها روي كليد‌هاي موبايل يا موس حركت می‌کنند و چندثانيه بعد، يك متن در لباس كدهاي الكترونيك براي ده‌ها يا صدهانفر فرستاده میشه. ديگه كمتر كسي بین قفسه‌ها چشم مي‌چرخونه تا قابي براي دوست يا عزيزش پيدا كنه يا خودكاری برداره تا سال نو را با خط و جمله‌هاي خودش، ولو حتی پيش‌ساخته، تبريك بگه"

یک_  فامیل یا دوستی مقیم کشوری دیگر ندارم که با فرستادن کارت پستال از شهر/مکانی از اون کشور بهانه‌ای فراهم کرده باشه تا مثل تجربه‌های مجله "همشهری داستان" براتون از اون کارت پستال و چگونگی روابطم با اون فرد بنویسم، پس یکم باید تحمل کنین واسه خوندن این متن اپیزودیک. طبیعتا هستن کسانی که این متن رو میخونن و میگن برو بابا مرتیکه‌ی سرخوش! و احتمالا هستن کسانی که کارت پستال رو کاغذ‌پاره‌ای بیش نمیدونن و معمولا مناسبت‌ها رو با پیام‌های تکراری و هدیه‌ای یهویی و انتخابی دم دستی(دلیل نمیشه هدیه گرون باشه اما دم‌دستی نباشه؛ بحث ارزش مادی زیاد مهم نیست) سر و ته قضیه رو هَم میارن. متنفرم از اینکار. حاضرم بهم اصلا تبریک گفته نشه تا اینکه کسی بخواد یه پیام تکراری بده و صرفا رفع مسئولیت کنه و انگاری میگه که بیا اینم پیام تبریکت! و تمام. بدون هیچ احساسی. جوری که بعدها با دیدن اون هدیه حس خاصی بهش نداری و اگر هم فقط پیام باشه گذر زمان باعث فراموشی اون پیام تکراری میشه و حسی به طرف نخواهی داشت. به خاطر همین همیشه سعی میکنم از پیام‌ها و هدیه‌های تکراری فرار کنم و وقت بزارم برای انتخاب هدیه یا نوشتن حتی یه جمله.

دو_ توجه به جزئیات زندگی به شدت برام مهمه و پایبندم بهش. با کسی توی رابطه بودم که اصلا توجه‌ای به این چیزها نمی‌کرد. هیچ وقت برای جزئیات رابطه توجهی قائل نمی‌شد و این منو عذاب می‌داد. یه کتابی هست به اسم "دال دوست داشتن" کاش همه این کتاب رو خوب بخونن. اون وقت ایمان میارین به توجه جزئیات زندگی. که اصلا خود لذت زندگی به همین‌هاست وگرنه بقیش تکراریه.

سه_ کارت نمایی از بالای یک برکه‌ست. پر از گل نیلوفر آبی، ماهی‌ها، گیاهان کوچک از جنس علف، نی و جلبک. اصل کارت سیاه و سفید بوده. اما با سلیقه، دقت و حوصله‌ رنگ‌آمیزی شده. پشت کارت هم با خطی خوش نوشته شده: "تو در کنار خودت نیستی نمی‌دانی، که در کنار تو بودن چه عالمی دارد" جزو معدود کارت‌پستال‌هاییه که دارم و به خاطر ارزشی که برام داره گذاشتمش بهترین جای کتابخونه که قفسه بالاست و اول از همه به چشم میاد. با دیدنش حس خوبی پیدا می‌کنم.

چهار_ زمانی که شهرکتاب کار می‌کردم. کسانی میومدن و برای خریدن کارت‌پستال کلی وقت میذاشتن و گاهی غر غری هم می‌کردن که چرا تنوع کارت‌ها کمه. جالبن این افراد برام. باید بگم بیشتر خوش به حال اطرافیانشون که کسانی رو دارن که حواسشون انقد به بهشون هست. البته خداروشکر که دارم از این افراد در دایره اطرافیانم. اما دوست دارم و تلاش میکنم خودم هم یکی از همین افراد بشم...